تبلیغات
The Finger مجله تفریحی خوشجیل مشجیل - انشا سینما
 
مجله تفریحی خوشجیل مشجیل
welcome to your magazine
 
 
جمعه 14 آبان 1389 :: نویسنده :

پیش بابایی می روم و موضوع انشا را به او می گویم، بابایی می گوید:

«خب موضوع از این راحت تر؟! بشین مثل بچه ی آدم سینما رو توصیف کن!»


به بابایی گفتم:

«خب مشکل اصلی همین جاست! اصلا سینما چی هست؟!»

 

بابایی کمی سرش رو خاروند و از مامان پرسید:

«آهای خانوم چرا این بچه نمی دونه سینما چیه؟! مگه آخرین باری که سینما رفتیم کی بود؟!»


مامان پس از کمی فکر کردن زد زیر گریه و گفت:

«می دونستم همه ی حرفات الکی است!»


بابایی که انگار برقش گرفته باشه گفت:

«چی شد خانم؟! چرا یهو زدی زیر گریه؟!»


مامان در حالی که گریه می کرد گفت:

«مردای مردم همه خانوماشون رو هفته ای شیش بار میبرن سینما، اما تو بعد اینکه با هم ازدواج کردیم اصلا منو سینما نبردی!»


بابایی در حالی داشت به من چشم غره می رفت گفت:

«اما خانوم اگه یادت باشه وقتی نامزد بودیم من شما رو دوبار سینما بردم!!»


من در حال گوش دادن به صحبت های بابا و مامان بودم تا یه جوری از میون حرف زدن هاشون به این پی ببرم که سینما چی هست؟! به نظرم سینما یه چیزی تو مایه های کیش و دبی باشه، چون مامان از اینکه بابایی اون رو اونجا نمی بره ولی مردای دیگه خانومشون رو اونجا می برن ناراحته!


رفتم پیش خواهرم و ازش در مورد سینما پرسیدم. خواهرم هم پوستری که روی دیوار اتاقش چسبونده بود رو نشون داد و گفت:

«سینما یعنی این!»


به خواهر گفتم: «منظورت اینه که سینما یعنی نیکبخت واحدی؟!»

خواهرم در حالی که داشت منو با پس گردنی از اتاقش می انداخت بیرون گفت:

«تو اول برو فرق محمد رضا گلزار و نیکبخت واحدی رو یاد بگیر بعد بیا از من در مورد سینما بپرس!»

به اتاق داداشی رفتم، داداشی جلوی کامپیوتر نشسته بود و داشت فیلم نگاه می کرد، از داداشی پرسیدم: «می دونی سینما چیه؟!»

اونهم کامپیوتر رو نشون داد گفت: «سینما یعنی این! بشین تو هم این فیلم رو ببین! خیلی جالبه!»


داداشی فکر کرده من گاگول هستم، برای اینکه مزاحمش نشم و بتونه راحت فیلم ببینه الکی بهم میگه این سینما است! من کلاس دوم دبستان هستم، بچه های پیش دبستانی هم می دونن این کامپیوتره نه سینما! داداشی در مورد آی کیوی من چی فکر کرده؟!، در این فکر بودم که در یک فرصت مناسب در جواب این توهین داداشی به درجه ی آی کیوی ام دکمه ی ریستار کامپیوتر رو فشار بدم و فرار کنم که مامانی و بابایی صدام زدند و گفتند لباسای بیرونم رو بپوشم تا بریم بیرون!


بعد اینکه بابایی چند تا چیپس و پفک خرید وارد یه اتاق خیلی بزرگ شدیم که یه تلویزیون خیلی گنده داشت، از توی تلویزیون داشت فیلم نشون می داد، ولی فکر کنم برقا رفته بود چون همه ی لامپها خاموش بودن!! بعضی از آدم بزرگ ها روی صندلی ها خوابشون برده بود و بعضی ها هم داشتن چیپس و پفک می خوردن، بعضی ها اس ام اس بازی می کردن!!، همین طور که داشتم به دور و برم نگاه می کردم یهو دو تا بچه ی هم سن و سال خودم رو دیدم که داشتن دنبال هم می دویدند، منم با اونها دوست شدم و با هم قائم موشک بازی کردیم، تا اینکه بعد یکی دو ساعت بابایی بهم گفت فیلم تموم شده و باید برگردیم خونه!


به خونه رسیدیم و من تازه یادم اومد که هنوز انشا ننوشتم، به همین خاطر با گریه به مامانی گفتم: «مامان چرا بهم نمی گین سینما چیه؟!»


مامان و بابا برام توضیح دادن اون جایی که رفته بودیم سینما بوده! خیلی تعجب کردم که خانوم معلم چرا چنین موضوع انشایی انتخاب کرده؟! حالا باید بشینم و در مورد قایم موشک بازی انشا بنویسم ... !!

نویسنده: ارژنگ حاتمی

 





نوع مطلب : مطالب طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 شهریور 1396 21:17
I've been surfing on-line greater than three hours today,
but I by no means discovered any fascinating article like yours.
It's pretty worth sufficient for me. In my opinion, if all website owners
and bloggers made good content as you did, the web will be a lot more useful
than ever before.
دوشنبه 30 مرداد 1396 09:44
It's a shame you don't have a donate button! I'd definitely donate to this outstanding blog!
I guess for now i'll settle for book-marking and adding
your RSS feed to my Google account. I look forward to brand new updates and will share this site with my Facebook
group. Chat soon!
جمعه 13 مرداد 1396 07:23
I like it when folks get together and share ideas.
Great site, keep it up!
سه شنبه 10 مرداد 1396 11:33
I visited various web pages however the audio feature for audio songs existing
at this website is in fact excellent.
شنبه 17 تیر 1396 12:08
First of all I want to say wonderful blog! I had a quick question that I'd like to
ask if you do not mind. I was curious to know how you
center yourself and clear your mind prior to writing. I have had trouble clearing my mind in getting my thoughts out.
I truly do enjoy writing but it just seems like the first 10 to 15 minutes are generally wasted just
trying to figure out how to begin. Any recommendations or tips?
Cheers!
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 22:21
Thanks for finally writing about >مجله تفریحی خوشجیل مشجیل - انشا سینما <Liked it!
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 09:20
Because the admin of this site is working, no hesitation very soon it will be famous, due
to its quality contents.
یکشنبه 20 فروردین 1396 16:50
I could not resist commenting. Very well written!
شنبه 19 فروردین 1396 04:52
Awesome post.
شنبه 19 فروردین 1396 04:30
After looking over a few of the blog posts on your blog, I
honestly like your technique of writing a blog. I bookmarked it to my bookmark site list and will be checking back soon. Please check out my
web site too and tell me what you think.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


Great Fun Magazine





مدیر وبلاگ :
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :